سنگینهلغتنامه دهخداسنگینه . [ س َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) از سنگ ساخته شده . سنگین : رزبان آمد با حمیت و با کینه خونشان افکند اندر خم سنگینه .منوچهری .
سنگینهstonewareواژههای مصوب فرهنگستانسرامیکافزاری (ceramic ware) متراکم یا نیمهمتراکم، عموماً رنگی بهویژه خاکستری و قهوهای متـ . داشخال
خم سنگینهلغتنامه دهخداخم سنگینه . [ خ ُ م ِ س َ گی ن َ / ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) خم سنگین . رجوع به خم سنگین شود : داشت خنبی چند از روی بگنجینه که در او نرسیدی پیل از سینه رزبان
سنگینفرهنگ مترادف و متضاد۱. وزین، پروزن، گران ≠ سبک ۲. ثقیل، درشت، گرانبار ۳. باوقار، جاافتاده، رزین، متین، موقر ≠ جلف، سبک ۴. بدگوار، دیرهضم ≠ خوشگوار ۵. دشخوار، دشوار، تحملناپذیر، غیر
سنگینیفرهنگ مترادف و متضاد۱. ثقل، گرانی، وزن ≠ سبکی ۲. متانت، وقار ≠ جلفی، سبکی ۳. دشواری، تحملناپذیری ۴. فشردگی ۵. غلظت ۶. دیرهضمی، بدگواری ۷. تلخی، ناروایی ۸. گرانی، پرهزینگی
سنگیندیکشنری فارسی به انگلیسیgrave, heavy, labored, leaden, massive, onerous, reserved, solemn, weighty
خم سنگینهلغتنامه دهخداخم سنگینه . [ خ ُ م ِ س َ گی ن َ / ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) خم سنگین . رجوع به خم سنگین شود : داشت خنبی چند از روی بگنجینه که در او نرسیدی پیل از سینه رزبان
کینهلغتنامه دهخداکینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) به معنی بیمهری و عداوت و آزار کسی را در دل پوشیده داشتن باشد. (برهان ). بغض و عداوت . کین . (آنندراج ) . دشمنی و عداوت و بدخواهی و آزا