سنگلیلغتنامه دهخداسنگلی . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مایوان حومه ٔ شهرستان قوچان . دارای 389 تن سکنه .آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، مختصر انگور و شغل اهالی زراعت است .
سنگلیچلغتنامه دهخداسنگلیچ . [ س َ ] (اِخ ) موضعی است در پامیر. (فرهنگ فارسی معین ). شهری [ از حدود ماوراءُالنهر ] بر دامن کوه است . معدن بیجاده بدخشی ولعل اندرین کوه است و بنزدیکی
سنگلیچلغتنامه دهخداسنگلیچ . [ س َ ] (اِخ ) موضعی است در پامیر. (فرهنگ فارسی معین ). شهری [ از حدود ماوراءُالنهر ] بر دامن کوه است . معدن بیجاده بدخشی ولعل اندرین کوه است و بنزدیکی
سفتلغتنامه دهخداسفت . [ س ُ ] (اِ) اوستا «سوپتی » (شانه ) پهلوی «سوفت » پارسی باستان «سوپتی » (شانه ) شغنی «سیود» سریکلی «سود» سنگلیچی «سیود» آلبانی «سوپ » . و رجوع کنید به گری
گندملغتنامه دهخداگندم . [ گ َ دُ ] (اِ) پهلوی و پازند گنتم ، معربش جندم (در: جوزجندم )، کردی گَنم ، افغانی قنوم ، وخی قیدیم ، سنگلیچی و منجی غندم ، سریکلی ژندم ، ژندوم ، شغنی ژی
زبان اشکاشمیلغتنامه دهخدازبان اشکاشمی . [ زَ ن ِ اِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اِشکَشْمی . از لهجه های ایرانی است که در اشکاشم (پامیر) رواج و با سنگلیچی قرابت دارد. (مقدمه ٔ برهان قاطع چ
ستارهلغتنامه دهخداستاره . [ س ِ رَ / رِ ] (اِ) اوستا «ستار» ، پهلوی «ستارک « » نیبرگ 207»، هندی باستان «ستر» ، ارمنی «استی » ، کردی «ایستیرک » ، افغانی «ستورایی » و «ستارغا» (چشم