سنگدانلغتنامه دهخداسنگدان . [ س َ ] (اِ مرکب ) عضو عضلانی که دارای الیاف ماهیچه ای قوی و سخت جهت خرد کردن دانه ها و دیگر مواد غذایی پرندگان در مسیر مری پس از چینه دان و قبل از معد
سنگدانگویش کرمانشاهکلهری: sangdân گورانی: sangdân سنجابی: sangdân کولیایی: sangdân زنگنهای: sangdân جلالوندی: sangdân زولهای: sangdân کاکاوندی: sangdân هوزمانوندی: sangdân
سنگدانفرهنگ انتشارات معین( ~ .) (اِمر.) بخشی از لولة گوارش پرندگان و بسیاری از مهره داران که دارای الیاف ماهیچه ای قوی و سخت است جهت خرد کردن مواد غذایی .
سنگدانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعضوی از بدن پرندگان که بعد از چینهدان قرار دارد و دانهها در آنجا با شنریزههایی که خوردهشده آسیا و نرم میشود.
سنگدانهلغتنامه دهخداسنگدانه . [ س َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب )چینه دان مرغ . (آنندراج ). سنگدان و معده ٔ سوم طیور. (ناظم الاطباء). || غله ای است که اهل هند آنرا کلتهی خوانند. (آنندراج
سندانلغتنامه دهخداسندان . [ س ِ ] (ع ص ) مردی قوی بزرگ جثه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || گرگ سخت قوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
سندانلغتنامه دهخداسندان . [ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آغمیون بخش مرکزی شهرستان سراب . دارای 400 تن سکنه است . آب آن از چاه . محصول آنجا غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله
سندانلغتنامه دهخداسندان . [ س ِ ] (اِ) ابزاری است که آهنگران و مسگران بر آن چیزها کوبند. افزاری باشد مسگران و زرگران و آهنگران را. (برهان ). آهنی ضخیم که فلزات و جز آن را بر آن ن
سندلیقواژهنامه آزادسنگدان مرغ یا هر پرندهای که چینه دان دارد. (این واژه هم اکنون در گویش شوشتریها متداول است)