سنگاندازفرهنگ مترادف و متضاد۱. سنگافکن، کلوخانداز ۲. محل پرتاب سنگ(در دژها و قلعهها) ۳. سنگرس (مسافت) ۴. مانعتراش ۵. جشن آخر ماه شعبان
سراندازیلغتنامه دهخداسراندازی . [ س َ اَ ] (حامص مرکب )مستی به خرام و تبختر کردن . (آنندراج ) : قلم صنع کند رقص سراندازیهادست قدرت اگر این صورت زیبا بکشد. کمال خجندی (از آنندراج ).
فلخملغتنامه دهخدافلخم . [ ف َ ل َ ] (اِ) فلاخن که آلت سنگ اندازی باشد. (برهان ). پلخم . فلخمان . پلخمان . فلخمه . فلاخن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به این کلمات شود.
متخاسیلغتنامه دهخدامتخاسی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) با هم سنگ اندازی کننده . (آنندراج ). با یکدیگر سنگ اندازی کننده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تخاسی شود.
متراجملغتنامه دهخدامتراجم . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) سنگ اندازی کننده با هم . (آنندراج ). مشغول به سنگ اندازی بر یکدیگر. (ناظم الاطباء). و رجوع به تراجم شود.
متراضخلغتنامه دهخدامتراضخ . [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص )همدیگر را سنگ اندازنده . (آنندراج ). مشغول به سنگ اندازی یکدیگر. (ناظم الاطباء). و رجوع به تراضخ شود.
تخاسیلغتنامه دهخداتخاسی . [ت َ ] (ع مص ) با هم سنگ اندازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سنگ ریزه بهم انداختن . (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). رجوع به تخاسو