سنگارلغتنامه دهخداسنگار. [ س َ ] (اِ) لغت هندی الاصل است به معنی آرایش که زنان کنند و آنرا بفارسی هرهفت گویند، زیرا که تمام آن از هفت چیز میباشد. (آنندراج ).
سنگارلغتنامه دهخداسنگار. [ س َ ] (اِ) همراه و رفیق پس در این صورت دو کس که با هم بجایی روند هم سنگار یکدیگر باشند وهمچنین اگر در کشتی در دریا با هم براه روند نیز هم سنگار خواهند
سنگارلغتنامه دهخداسنگار. [ س َ ] (اِخ ) همان سنجار است . رجوع به التفهیم ، سنجار و ایران باستان ج 3 ص 2485 و 2479 شود.
پسینونتلغتنامه دهخداپسینونت . [ پ ِ نُن ْ ] (اِخ ) شهری است قدیمی در جهت غربی شهر باستانی گُردیُم بر ساحل نهر سنگاریوس در خطه ٔ گالاسیای قدیم واقع دراناطولی و از پیش در آنجا معبدی
سنگملغتنامه دهخداسنگم . [ س َ گ َ ] (اِ) همراه . رفیق . (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). مردم همراه و رفیق و همدم . (ناظم الاطباء). رجوع به سنگمبر و سنگار شود. || اتصال و امت