skillدیکشنری انگلیسی به فارسیمهارت، کاردانی، چیره دستی، استادی، ورزیدگی، تردستی، هنرمندی، سررشته، زبر دستی، سامان، عرضه
مؤزلةلغتنامه دهخدامؤزلة. [ م ُءْ زِ ل َ ] (ع ص ) مُؤَزِّلَة. سنةمؤزلة؛ سال قحطآور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
داغرلغتنامه دهخداداغر. [ ] (اِخ ) اسعد خلیل . متولد در کفر سیمای لبنان . وی در حکومت سودان کارمند امور قضائی بود و مقالات مختلف ادبی و اجتماعی و لغوی دارد که در مجلات نشر گشته ا
لحملغتنامه دهخدالحم . [ ل َ / ل َ ح َ ] (ع اِ) گوشت . ج ، لحام و الحم و لحوم و لحمان . (منتهی الارب ) : بیندازی عظام و لحم و شحمم رگ و پی همچنان و جلد مقشور. منوچهری .نفس باداس