سِنْدگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی حرامزاده ، ولد زنا ، کودکان متولد از رابطه خارج از چهارچوب زناشویی رسمی در آیین گبری را میگفته اند.
سندفرهنگ مترادف و متضاد۱. برگه، بنچاق، قباله، قواله، قولنامه، مدرک ۲. حجت، معیار، ملاک، مناط ۳. نمودار ۴. بهانه، دستاویز، مستمسک
سنددیکشنری فارسی به انگلیسیact, certificate, document, documentation, indenture, proof, record, testament, voucher
transferدیکشنری انگلیسی به فارسیانتقال، نقل، واگذاری، تحویل، سند انتقال، ورابری، انتقال واگذاری، انتقال دادن، واگذار کردن، منتقل کردن، ورابردن، انقال دادن، انتقالی
چان دراگوپتالغتنامه دهخداچان دراگوپتا. [ دِ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان بزرگ هند که بنام (سان دراکت توس ) نیز در تاریخ نام وی آمده است و به شرحی که مؤلف ایران باستان نوشته است ، این ش
گئوماتلغتنامه دهخداگئومات . [ گ ِ ] (اِخ ) گوماتا. غاصب تاج و تخت هخامنشی که در زمان مسافرت کمبوجیه پسر کوروش بزرگ به مصر خود را بنام بردیا برادر پادشاه معرفی و سلطنت را غصب کرد.