سنجیلغتنامه دهخداسنجی . [ س ِ ] (اِخ ) حسین بن شعیب بن محمد سنجی در زمان خود یکی از فقهای مرو و شافعی مذهب بود. نسبت وی به سنج که از قرای مرو است میباشد. او راست : شرح فروع ابن
سنجیلغتنامه دهخداسنجی . [ س ِ ] (اِخ ) ده بزرگی است از قرای مرو. (ابن خلکان ج 1) (الانساب سمعانی ) (منتهی الارب ).
سنجیلغتنامه دهخداسنجی . [ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برادوست بخش صوفای شهرستان ارومیه که دارای 123 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
سنجیلغتنامه دهخداسنجی . [ س ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به سنج که قریه ای است در هفت فرسخی مرو. (الانساب سمعانی ).
سنجیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مقایسه کردن ۲. سبک سنگین کردن، ارزیابی کردن، ارزشیابی کردن ۳. اندازه گرفتن، اندازهگیری کردن، پیمودن ۴. وزن کردن، توزین کردن
سنجیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دانا، فهمیده، مطلع ≠ نفهم ۲. باوقار، موقر، وزین ≠ سبک، جلف، ناموقر ۳. درست، صحیح، موثق ≠ ناسنجیده، نسنجیده ۴. حسابشده
سنجیدندیکشنری فارسی به انگلیسیassay, assess, balance, evaluate, examine, gauge, judge, measure, ponder, quantify, rate, test, time, weigh
سِنج پاشهایsplash cymbalواژههای مصوب فرهنگستانسِنجی که معمولاً از آن برای ایجاد جلوههای صوتی خاص مشابه پاشیده شدن آب استفاده میشود
سِنج پولکیfinger cymbalواژههای مصوب فرهنگستانسنجی فاقد زیروبمی معین که اغلب زنان رقصنده به کار میگیرند و دو صفحۀ آن معمولاً به شست و انگشت میانی یک یا دو دست متصل میشود و با کوبش به یکدیگر الگوهای ریتمی
سِنج چینیChinese cymbals/ Chinese cymbal, china cymbals/ china cymbalواژههای مصوب فرهنگستانسِنجی در اقسام بسیار متنوع که معمولترین آن دارای انحنایی نرم در لبه و در خلاف جهت تحدب اصلی است
سنجیدلغتنامه دهخداسنجید. [ س َ ج َ ] (اِخ ) (سنگ آباد). دهی است از دهستان کنجکا بخش سنجید شهرستان هروآباد. دارای 644 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).