سنجردلغتنامه دهخداسنجرد. [ ] (اِخ ) قریه ای است به مرو ازروستای فندین یا فریدین . و از آنجاست ابومسلم صاحب الدعوة. (شرح احوال رودکی چ سعید نفیسی ج 1 ص 288).
سنجردهلغتنامه دهخداسنجرده . [ ] (اِخ ) از روستاهای کش که یاران مقنع در آن گرد آمده اند. (شرح حال رودکی چ سعید نفیسی ج 1 ص 293).
سنجدلغتنامه دهخداسنجد. [ س ِ ج ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان قوشخانه ٔ بخش باجگیران شهرستان قوچان . دارای 491 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت ، مالداری
سنجیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مقایسه کردن ۲. سبک سنگین کردن، ارزیابی کردن، ارزشیابی کردن ۳. اندازه گرفتن، اندازهگیری کردن، پیمودن ۴. وزن کردن، توزین کردن
سنجردهلغتنامه دهخداسنجرده . [ ] (اِخ ) از روستاهای کش که یاران مقنع در آن گرد آمده اند. (شرح حال رودکی چ سعید نفیسی ج 1 ص 293).
سنجدلغتنامه دهخداسنجد. [ س ِ ج ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان قوشخانه ٔ بخش باجگیران شهرستان قوچان . دارای 491 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت ، مالداری