سنجاق قفلیفرهنگ انتشارات معین(سَ نْ. قُ) [ تر. ] (اِمر.) قطعه ای مفتول خمیده و نوک تیز که به یک سر آن قلابی وصل شده و سر دیگر در داخل آن بسته می شود و برای وصل کردن یا بستن چیزی به چیز دیگر
سوزن (سنجاق) قفلیگویش خلخالاَسکِستانی: sanjaq دِروی: sanjaq شالی: sanjaq کَجَلی: sanjaq کَرنَقی: sənjâq کَرینی: sonjâq کُلوری: sanjaq گیلَوانی: sanjaq لِردی: sanjaq
سوزن (سنجاق) قفلیگویش کرمانشاهکلهری: dogma o qae:tân گورانی: dogma o qae:tân سنجابی: dogma o qae:tân کولیایی: dogma o qae:tân زنگنهای: dogma o qae:tân جلالوندی: dogma o qae:tân زولهای: dog
سنجاقلغتنامه دهخداسنجاق . [ س َ ] (ترکی ، اِ) سوزنی بی سوفار با سری مدور و آن از غیر آهن کنند که قابل ارتجاع است .- سنجاق ته دار ؛ فلزی سیخکی مانند سوزن که در ته آن دگمه ٔ کوچکی
قفلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ل، دکمه، قزن، دکمه فشاری (قابلمهای)، سنجاق قفلی، دکمۀ سردست [ تزیینات لباس 844] گیرۀ کاغذ، سنجاق سر، گل سَر سوزن، میخ، سنجاق، پونز، گلمیخ، قلاب، ن
پشتیلغتنامه دهخداپشتی . [ پ ُ ](ص نسبی ) منسوب به پشت . رجوع به پشت شود. || (اِ) جامه ٔ انباشته بحشوی از پنبه و غیره ، غالباً مربع یا مستطیل که بر آن تکیه کنند. قسمی توشک که بر