سنجابیلغتنامه دهخداسنجابی .[ س ِ ] (اِخ ) بخشی از شهرستان کرمانشاه ، واقع در مغرب آن شهرستان ، و آن محدود است از طرف شمال ببخش روانسر، از شمال شرقی بدهستان خالصه ، از مشرق بدهستان
سنجابیلغتنامه دهخداسنجابی . [ س ِ ] (اِخ ) اسم طایفه ای است از ایلات کرد که تقریباً دویست خانوار میشوند و شعب این ایل متعدد است که در مغرب کرمانشاه سکونت دارند و دارای قصبات متعدد
سنجابیلغتنامه دهخداسنجابی . [ س ِ/ س َ ] (ص نسبی ) برنگ سنجاب . سنجاب گون : روغن مغز تو که سیمابی است سرو بدین فندق سنجابی است . نظامی .چو شد دوران سنجابی و شق دوزسمور شب نهفت از
سنجابیانلغتنامه دهخداسنجابیان . [ س ِ / س َ ] (اِخ ) قومی است که از ملک ایشان سنجاب پیدا شود. (آنندراج ) (غیاث ) : کنم دست پیچی بسنجابیان زنم سکه بر سیم سقلابیان . نظامی .رجوع به سن
حسن آباد سنجابیلغتنامه دهخداحسن آباد سنجابی . [ ح َ س َ دِ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نورعلی بخش دلفان شهرستان خرم آباد به کرمانشاه . جلگه وسردسیر است . 240 تن سکنه ٔ شیعه ٔ فارسی و لر
سنجابلغتنامه دهخداسنجاب . [ س ِ / س َ ] (اِ) جانوری است معروف از موش بزرگتر و از پوست آن جانور پوستین سازند و آنرا از ترکستان آورند. (برهان ). نام جانوری است که از پوست آن پوستین
سنجابیانلغتنامه دهخداسنجابیان . [ س ِ / س َ ] (اِخ ) قومی است که از ملک ایشان سنجاب پیدا شود. (آنندراج ) (غیاث ) : کنم دست پیچی بسنجابیان زنم سکه بر سیم سقلابیان . نظامی .رجوع به سن
حسن آباد سنجابیلغتنامه دهخداحسن آباد سنجابی . [ ح َ س َ دِ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نورعلی بخش دلفان شهرستان خرم آباد به کرمانشاه . جلگه وسردسیر است . 240 تن سکنه ٔ شیعه ٔ فارسی و لر
بروگویش کرمانشاهکلهری: beču: گورانی: beču: سنجابی: beču: کولیایی: beču: زنگنهای: beču: جلالوندی: beču: زولهای: beču: کاکاوندی: beču: هوزمانوندی: beču:
وارو (وارونه)گویش کرمانشاهکلهری: sarawxwâr گورانی: sarawxwâr سنجابی: sarawxwâr کولیایی: sarawxwâr زنگنهای: sarawxwâr جلالوندی: sarawxwâr زولهای: sarawxwâr کاکاوندی: sarawxwâr هوزمانوند