سنتدیکشنری عربی به فارسیدرصد , يک صدم , سنت که معادل يک صدم دلا ر امريکايي است , سال , سنه , سال نجومي
سنتفرهنگ مترادف و متضاد۱. آداب، آیین، رسم، رسوم، عرف، مذهب ۲. راه، روش، سیره ۳. ختنه، ختنهسوران ۴. تسنن، سنی ≠ شیعه
سنتدیکشنری فارسی به انگلیسیcent, constitution, convention, custom, institution, precedent, saint, tradition, usage
ثنتلغتنامه دهخداثنت . [ ث َ ] (ع مص ) ثنت شفه ؛ فروهشته گردیدن و خون آلود شدن لب . || ثنت لثه ؛ خون آمدن از لثه . || ثنت لحم ؛ بوی گرفتن گوشت .
سنطلغتنامه دهخداسنط. [ س َ ن َ ] (ع اِ) نوعی ازدرخت سلم که در مصر روید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قرظ است و عصاره ٔ آن اقاقیا است . (یادداشت مؤلف ).