سنبکلغتنامه دهخداسنبک . [ سُم ْ ب ُ ] (اِ) کشتی کوچک که در رکاب جهاز باشد. (آنندراج ). کشتی کوچک . (ناظم الاطباء) : از دل خویش سنبکی دارم نذر دریا تبرکی دارم . محمدسعید اشرف (از
سنبکفرهنگ انتشارات معین(سُ بُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - کنار سم ستور. 2 - اول هر چیز. 3 - زمین صعب و کم فایده ؛ ج . سنابک .
کرولغتنامه دهخداکرو. [ ک ِ رَ ] (اِ) کشتی کوچک را خوانند و آن را سنبک نیز گویند. (جهانگیری ). کشتی و جهاز کوچک . (برهان ). کشتی خرد که در دریا باشد. (غیاث اللغات ). کشتی و جهاز
اشناسیلغتنامه دهخدااشناسی . [ اَ ] (اِخ ) [ابو]علی حسن بن محمدبن اسماعیل بن اشناس بن حمامی بزار (منسوب به اشناس غلام متوکل ). مولای جعفر متوکل بود. از ابوعبداﷲ حسین بن محمدبن عبید
فرزلغتنامه دهخدافرز. [ ف ُ ] (اِ) سبزه ٔ تروتازه . رجوع به فِرز شود. || غلبه و زیادتی . || کنار دریاهاو رودخانه های بزرگ که کشتی و سنبک در آنجا بایستند و از آنجا راهی شوند. (بر