سنبهلغتنامه دهخداسنبه . [ سَم ْ ب َ ] (ع اِ) روزگار. پاره ای از روزگار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (اِمص ) بدخلقی با زود خشمی . (منتهی الارب ). سوء خلق . (اقرب الموارد).
سنبهلغتنامه دهخداسنبه . [ سُم ْ ب َ /ب ِ ] (اِ) آلتی که بدان آسیا را تیز کنند. (آنندراج ) (شرفنامه ) (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء). || سقف خانه . || انگور سیاه . (ناظم الاط
سنبهفرهنگ انتشارات معین(سُ بَ یا بِ) (اِ.) = سمبه : میله ای فلزی برای پر کردن تفنگ های سر پر یا تمیز کردن لولة تفنگ ها. ؛ ~ را پر زور دیدن مخاطب یا طرف معامله را مصالحه ناپذیر یافتن
سنبهاریلغتنامه دهخداسنبهاری . [ سَم ْ ب َ ] (اِ) پودنه ٔ لب جوی . (آنندراج ). پودنه که در کنار جویها سبزشود. (ناظم الاطباء). فودنج . پونه . حبق الماء. غاغ . پودنگ . راغوته . رجوع ب
سنبهاریلغتنامه دهخداسنبهاری . [ سَم ْ ب َ ] (اِ) پودنه ٔ لب جوی . (آنندراج ). پودنه که در کنار جویها سبزشود. (ناظم الاطباء). فودنج . پونه . حبق الماء. غاغ . پودنگ . راغوته . رجوع ب
خاک سنبهلغتنامه دهخداخاک سنبه . [ س ُ سُم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) آبدُزدَک (حشره ٔ معروف ). و رجوع به آبدزدک شود.