سَنَابِلَفرهنگ واژگان قرآنخوشه هاي گندم (جمع سنبل وسنبل در اصل به معناي پوشاندن است ، و اگر خوشه گندم را سنبل ناميدهاند ، به اين جهت بوده است که سنبل ، دانههاي گندم را در غلافهائي که دار
سلطاتلغتنامه دهخداسلطات . [ س ِ ] (ع ص ) سنابک سلطات ، سمهای تیز. (منتهی الارب ). سمهای تیز. (از آنندراج ). سمهای تیز از اسب . (ناظم الاطباء).
سنبکفرهنگ انتشارات معین(سُ بُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - کنار سم ستور. 2 - اول هر چیز. 3 - زمین صعب و کم فایده ؛ ج . سنابک .
سنبکلغتنامه دهخداسنبک . [ سُم ْ ب ُ ] (اِ) کشتی کوچک که در رکاب جهاز باشد. (آنندراج ). کشتی کوچک . (ناظم الاطباء) : از دل خویش سنبکی دارم نذر دریا تبرکی دارم . محمدسعید اشرف (از