سنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرده، مجلس، صحنه ۲. جایگاه وقوع حادثه ۳. رویداد، حادثه، واقعه ۴. گزارش، شرح ۵. عمر ۶. آفت گندم ۷. دندان
ثنلغتنامه دهخداثن . [ ث َ ] (پسوند) مزید مؤخریست در بعض امکنه و بیشتر در ماورأالنهر مثل : کناثن ، و اما مزید مؤخر دیگری که نیز درآخر ثن دارد از این قبیل نیست مانند: کوخمیثن
ثنلغتنامه دهخداثن . [ ث ِ ] (ع اِ) علف خشک بر هم افتاده و بسیار. || حشیش خشک . || خشکی گیاه . || چوب سیاه .
صنلغتنامه دهخداصن . [ ص ِ / ص َن ن ] (ع اِ) گمیز شتر و آن بسیار بوی بد دارد. || اول روز از روزهای عجوز. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || سله مانند آوندی که در وی نان نهند. (م
سِنگویش بختیاری1. سن و سال؛ 2. گِل همراه با علف وریشه که با بیل از زمین مرغزار بکَنَند؛ 3. سِن، حشرهاى قهوهاىرنگ که بر روى تنه درختان حرکت مىکند و خوراکش شپشک درخت است.
سِنگویش خلخالاَسکِستانی: sind دِروی: sind شالی: sind کَجَلی: sind کَرنَقی: sind کَرینی: sind کُلوری: sind گیلَوانی: sind لِردی: sinn
سِنگویش کرمانشاهکلهری: sen o sâl̆ گورانی: sen o sâl̆ سنجابی: sen o sâl̆ کولیایی: sen o sâl̆ زنگنهای: sen o sâl̆ جلالوندی: sen o sâl̆ زولهای: sen o sâl̆ کاکاوندی: sen o sâl̆ ه