سمیرملغتنامه دهخداسمیرم . [ س ِ رُ ] (اِخ ) ناحیتی است مابین عراق و فارس که آب ملخ را از آن ناحیت آورند. گویند: وقتی که این آب را می برند می باید که ظرف آنرا بر زمین نگذارند و نگ
سمیرم بالالغتنامه دهخداسمیرم بالا. [ س ِ رُ ] (اِخ ) نام یکی از بخش های دوگانه شهرستان شهرضا است و این بخش سابقاً جزء فارس بوده ، ولی فعلاً جزء شهرستان شهرضا منظور شده . وضع طبیعی : ب
سمیرم پائینلغتنامه دهخداسمیرم پائین . [س ِ رُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان شهرضا که در شمال باختری این شهرستان واقعاست . این دهستان دارای دو رشته ارتفاع میباش
سمیرم سفلیواژهنامه آزادیکی از شهرستان های استان اصفهان و در فاصله ی 92 کیلومتری شهر اصفهان و در جنوب غربی استان قرار دارد. نام این شهرستان در سال 1386 به دهاقان تغییر یافت.
علی سمیرمیلغتنامه دهخداعلی سمیرمی . [ ع َ ی ِ س ُ م َ رَ ] (اِخ ) ابن احمدبن حرب سمیرمی . ملقب به کمال الدین و مکنی به ابوطالب . وی در زمان سلطان محمدبن ملکشاه وزارت اهل حرم را عهده د
سمیرم بالالغتنامه دهخداسمیرم بالا. [ س ِ رُ ] (اِخ ) نام یکی از بخش های دوگانه شهرستان شهرضا است و این بخش سابقاً جزء فارس بوده ، ولی فعلاً جزء شهرستان شهرضا منظور شده . وضع طبیعی : ب
سمیرم پائینلغتنامه دهخداسمیرم پائین . [س ِ رُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان شهرضا که در شمال باختری این شهرستان واقعاست . این دهستان دارای دو رشته ارتفاع میباش
علی سمیرمیلغتنامه دهخداعلی سمیرمی . [ ع َ ی ِ س ُ م َ رَ ] (اِخ ) ابن احمدبن حرب سمیرمی . ملقب به کمال الدین و مکنی به ابوطالب . وی در زمان سلطان محمدبن ملکشاه وزارت اهل حرم را عهده د
مهرگردواژهنامه آزادمهرگرد نام روستایی در سمیرم اصفهان میباشد ومعنی این کلمه عبارت است از دوستان جمع. ( جمع دوستان )
چال خواجهلغتنامه دهخداچال خواجه .[ خوا / خا ج َ ] (اِخ ) دهی مخروبه است از بخش سمیرم شهرستان شهرضا. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).