سمپاشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آفتزدایی، آفتکشی ۲. شایعهپراکنی، مخدوشسازی، افترازنی ۳. اختلافافکنی، تفرقهافکنی
سمپاشیلغتنامه دهخداسمپاشی . [ س َ ] (حامص مرکب ) پاشیدن سم در جائی برای انهدام حشرات ، مانند: مگس ، پشه و غیره . (فرهنگ فارسی معین ). || بمجاز، گفتن سخنانی برای تولید اختلاف در می
سم پاشیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پاشیدن سم در جایی برای از بین بردن حشرات.۲. (کشاورزی) پاشیدن سمهای مختص به گیاهان و درختان برای نابود ساختن آفات نباتی.۳. [عامیانه، مجاز] تبلیغات بد و گفتن
سمپاشی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاشیدن (سم)، آفتزدایی کردن، آفتکشی کردن ۲. شایعه پراکندن، شایعهپراکنی کردن، افترا زدن ۳. مشوبسازی کردن (اذهان)، مخدوش ساختن، بدنام کردن
desinsectisationواژهنامه آزادسمپاشی به منظور عاری نمودن از حشرات موذی، خصوصا" در وسایل نقلیه مانند هواپیما و...
سم پاشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دستگاهی که بهوسیلۀ آن سمپاشی کنند.۲. آنکه سم میپاشد؛ پاشندۀ سم؛ مٲمور دفع آفات که مزارع و باغها و جاهای دیگر را بر ضد حشرات و آفات نباتی سمپاشی میکند.
sprayدیکشنری انگلیسی به فارسیافشانه، افشان، شاخه کوچک، ترکه، افشانک، ریزش، ترشح، چیز پاشیدنی، دواپاشی، تلمبه سم پاش، گردپاش، اب پاش، سنجاق یا گل سینه کوچک، پاشیدن، افشاندن، سمپاشی کردن، زدن