سموللغتنامه دهخداسمول . [ س َ ] (ع ص ) جامه ٔ کهنه . (آنندراج ) (منتهی الارب ): ثوب سمول ؛ جامه ٔ کهنه . (ناظم الاطباء).
سموللغتنامه دهخداسمول . [ س َم ْ مو ] (ع اِ) زمین فراخ و نرم خاک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سموللغتنامه دهخداسمول . [ س ُ ] (ع مص ) کهنه شدن جامه . (آنندراج )(منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء).
صموللغتنامه دهخداصمول . [ ص ُ ] (ع مص ) سخت شدن و درشت گردیدن چیزی . (منتهی الارب ). سخت شدن . (مصادر زوزنی ).
ثموللغتنامه دهخداثمول . [ ث ُ ] (ع مص ) ثَمْل . ثَمَل . طعام وآب خورانیدن . || غمخواری کردن . || اقامت کردن . و درنگی کردن . || نوشیدن شراب پیش از آنکه طعامی خورده باشند. (منتهی
سمولةلغتنامه دهخداسمولة. [ س ُ ل َ ] (ع مص ) کهنه شدن جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سمولةلغتنامه دهخداسمولة. [ س ُ ل َ ] (ع مص ) کهنه شدن جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).