سمورلغتنامه دهخداسمور. [ س َ ] (اِ) پستانداری از رده ٔ گوشتخواران که تیره ٔ خاصی بنام تیره ٔ سموریان را بوجود می آورد. این جانور دارای قدی کوچک و پاهای کوتاه و انگشت رو است و بد
سمورگویش خلخالاَسکِستانی: gurakan دِروی: dala شالی: dala کَجَلی: pursüx کَرنَقی: sowsâr کَرینی: sowsar کُلوری: dala گیلَوانی: gurakan لِردی: parsox
سمورگویش کرمانشاهکلهری: samu:r گورانی: samu:r سنجابی: samu:r کولیایی: samu:r زنگنهای: samu:r جلالوندی: samu:r زولهای: samu:r کاکاوندی: samu:r هوزمانوندی: samu:r
صمورلغتنامه دهخداصمور. [ ص ُ ] (ع مص ) زفتی کردن . || بازداشتن . || منع کردن . || روان شدن آب از زمین نشیب در زمین برابر و هموار و قرار گرفتن در آن با جریان سست و ضعیف . (منتهی
سمور سیهلغتنامه دهخداسمور سیه . [ س َ رِ ی َه ْ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از شب است که عربان لیل گویند.(برهان ) (آنندراج ). شب . (فرهنگ رشیدی ) : چو شنگرف سودند بر لاجوردسمور
سمور سیهلغتنامه دهخداسمور سیه . [ س َ رِ ی َه ْ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از شب است که عربان لیل گویند.(برهان ) (آنندراج ). شب . (فرهنگ رشیدی ) : چو شنگرف سودند بر لاجوردسمور