سمنیهلغتنامه دهخداسمنیه . [ س َ م َ نی ی َ ] (اِخ ) قومی است به هند دهریه یا از بت پرستان مائل بتناسخ . (آنندراج ) (دهار). پیغامبر آنان بودآسف و بیشتر اهل ماوراءالنهر پیش از مسلم
سمنیهلغتنامه دهخداسمنیه . [ س َ م َ نی ی َ ] (اِخ ) قومی است به هند دهریه یا از بت پرستان مائل بتناسخ . (آنندراج ) (دهار). پیغامبر آنان بودآسف و بیشتر اهل ماوراءالنهر پیش از مسلم
جریرلغتنامه دهخداجریر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن حازم ازدی سمنی . رئیس فرقه ٔ سمنیه از فرق زنادقه است . پیروان این فرقه ابتدا در هند بظهور رسیدند و مذهب سمنی گویا اصلاً مستخرج از ادیان
منانیهلغتنامه دهخدامنانیه . [ م َ نی ی َ ] (اِخ ) پیروان مانی . مانویان . مانویه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اول دینی که پس از سمنیه به ماوراءالنهر درآمد دین منانیه است .بدانگا
تندبادلغتنامه دهخداتندباد. [ ت ُ ] (اِ مرکب ) باد تند و تیز. (آنندراج ). طوفان و گردباد و بادی که هوا را تیره و تار کند. (ناظم الاطباء) : هم اندر زمان تندبادی ز کوه برآمد که شد نا