سمسارلغتنامه دهخداسمسار. [ س ِ ] (ع اِ) دلال و در عرف ، آنکه اجناس مختلفه مردم فروشد. (غیاث ). دلال که در میان بائع و مشتری سودا راست کند وفارسیان به معنی شخصی که چیزهای مختلف مر
slashدیکشنری انگلیسی به فارسیاسلش، چاک، شکاف، برش، ضربه سریع، چاک لباس، نشان ممیز، ضرب، بریده بریده کردن، چاک دادن، شکاف دادن، زخم زدن، تخفیف زیاد دادن
سمسارلغتنامه دهخداسمسار. [ س ِ ] (ع اِ) دلال و در عرف ، آنکه اجناس مختلفه مردم فروشد. (غیاث ). دلال که در میان بائع و مشتری سودا راست کند وفارسیان به معنی شخصی که چیزهای مختلف مر
سمساریلغتنامه دهخداسمساری . [ س ِ ] (حامص ) عمل و شغل سمسار. || (اِ) دکان سمساری . (فرهنگ فارسی معین ).
سمساملغتنامه دهخداسمسام . [ س َ ] (ع ص ) سبک سیر از هر چیزی . (ناظم الاطباء). || (اِ) گرگ خردجثه . (ناظم الاطباء).
سمغسانیهلغتنامه دهخداسمغسانیه . [ ] (اِخ ) فرقه ای از فرق میان عیسی و محمد علیهماالسلام . (ابن الندیم ).