slackدیکشنری انگلیسی به فارسیشل، کساد، کسادی، سکون، قطع، شلی، انقطاع، شل کردن، سست کردن، کساد کردن، ضعیف کردن، فرو نشاندن، سست، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطی ء، گشاد
موریاتلغتنامه دهخداموریات . (ع ص ، اِ) ج ِ موریة. اسبهایی که از برخورد سمشان با سنگ آتش برمی آید. قوله تعالی : فالموریات قدحاً . (از ناظم الاطباء). و رجوع به موریة شود.
لگاملغتنامه دهخدالگام . [ ل ُ / ل ِ ] (اِ) لجام (به کسر اول معرب لگام است ). دهنه . دهانه لغام . عنان . جوالیقی گوید: اللجام ، معروف و ذکر قوم انه عربی و قال آخرون بل هو معرّب و