سمشادواژهنامه آزادنام یکی از حکیمان کهن یونان که تعلیمات و مفاهیم زیادی از خود به جای گذاشته و همیشه دوست داشته گمنام بماند ، تخلص یکی از شاعران معاصر ایران ، شادی در راه کسب دان
slashدیکشنری انگلیسی به فارسیاسلش، چاک، شکاف، برش، ضربه سریع، چاک لباس، نشان ممیز، ضرب، بریده بریده کردن، چاک دادن، شکاف دادن، زخم زدن، تخفیف زیاد دادن
slaveredدیکشنری انگلیسی به فارسیبرده داری، اب دهان روان ساختن، چاپلوسی کردن، گلیز مالیدن، بزاق از دهان ترشح کردن
گاوماهیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= گاو گاو زمین: ◻︎ ز زخم سمش گاوماهی ستوه / به جستن چو برق و به هیکل چو کوه (فردوسی: لغتنامه: گاوماهی).
پیکانه سملغتنامه دهخداپیکانه سم . [ پ َ / پ ِ ن َ / ن ِ س ُ ] (ص مرکب ) آنچه سمش به اندام پیکان باشد. آنکه سمش چون پیکان بوداز سختی . یا آنکه چنان پیکان بهر چیزی که رسد آنرا شکافد یا
صَّافِنَاتُفرهنگ واژگان قرآنجمع صافنة است ، و صافنة آن اسباني را ميگويند که بر سه پاي خود ايستاده و يک دست را بلند ميکند تا نوک سمش روي زمين قرار گيرد .