سمساریلغتنامه دهخداسمساری . [ س ِ ] (حامص ) عمل و شغل سمسار. || (اِ) دکان سمساری . (فرهنگ فارسی معین ).
سمساریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ، بنگاه رهنی، گروگیر، بانک رهنی، ~ کارگشایی صرافی سمسار، مرتهن، صراف
ساساریلغتنامه دهخداساساری . (اِخ ) شهری است در ایتالیا، در جزیره ٔ ساردنی ، نزدیک به ساحل شمالی آن و مرکز ایالت ساساری است و 51 هزار تن سکنه دارد. تجارت زیتون و شراب و توتون آن مه
سفساریلغتنامه دهخداسفساری . [ س َ ] (ع اِ) نام پارچه ای است که برای لباس و روپوش بکار برند. (از دزی ج 1 ص 658).
امانت فروشیلغتنامه دهخداامانت فروشی . [ اَ ن َ ف ُ ] (حامص مرکب ) فروختن اجناس که به امانت سپرده اند. عمل امانت فروش . || (اِ مرکب ) فروشگاهی که اجناس مختلف از اثاث خانه و جز آن را که
فروشگاهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی مغازه، حجره، دکه، گیشه، بساط دستفروشی، بنگاه، نمایشگاه، بوتیک، آژانس، شعبه، نمایندگی، صرافی سوپر، بقالی، سوپرمارکت، فروشگاه بزرگ، فروشگاهها
کابللغتنامه دهخداکابل . [ ب ُ ] (اِخ ) شهر مهم و پایتخت افغانستان در 43درجه و 30 دقیقه عرض شمالی و 69 درجه و 13 دقیقه ٔ طول شرقی ، در 1762 گزی فوق سطح دریا واقع در نجدی حاصلخیز