سمرقندلغتنامه دهخداسمرقند. [ س َ م َ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 6000 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت . راه آ
سمرقندلغتنامه دهخداسمرقند. [ س َ م َ ق َ ] (اِخ ) پهلوی «سمرکند» ، یونانی «مرکنده » ریشه ٔ جزء اول سمر تاکنون معلوم نشد جزو دوم «کند» از پارسی باستانی «کنتا» ، سغدی «کنپ » (شهر) م
سمرقندیلغتنامه دهخداسمرقندی . [ س َ م َ ق َ ] (اِخ ) ابوالقاسم بن بکر اللیثی ، از علمای نیمه ٔ دوم قرن 7 هجری است . او راست : 1 - حاشیه ٔ ابی القاسم اللیثی السمرقندی علی الطول . 2
سمرقندیلغتنامه دهخداسمرقندی . [ س َ م َ ق َ ] (اِخ ) شمس الدین محمدبن اشرف الحسینی . بسال 690 هَ . ق . درگذشته است . او راست : 1 - آداب سمرقندی در بحث و مناظره .2 - قسطاس المیزان د
بخارالغتنامه دهخدابخارا. [ب ُ ] (اِخ ) شهری است مشهور از ماوراءالنهر و مشتق از بخار است بمعنی بسیارعلم . که چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بوده اند بنا برآن بدین نام موسوم شده
گرمینهلغتنامه دهخداگرمینه . [ گ َ ن َ ] (اِخ ) نام شهرکی است در شرقی بخارا و ولایتی فسیح و عریض است و اکثر پسر امیر بخارادر آنجا به حکومت می نشیند و سالی پنجاه هزار دینار منافع دی
زرافشانلغتنامه دهخدازرافشان . [ زَ اَ ] (اِخ ) یکی از چهار ناحیه ای که ایالت سغدیان قدیم را تشکیل میدهد و عبارتند از فرغانه ، سمرقند و بخارا و همین ناحیه رجوع به کتاب احوال و اشعار
جبغتلغتنامه دهخداجبغت . [ ج َ غ ُ ] (اِ) گیاهی است و پندارم لیف است . (فرهنگ اسدی ) : رویش اندر میان ریش تو گفتی پنهان گشته ست زیر جبغت کفتار. نجمی (از فرهنگ اسدی ).آن ریش نیست