سمانیلغتنامه دهخداسمانی . [ س ُ نا ] (ع اِ) مرغی است . واحدو جمع در وی یکسان است یا واحد آن سمانات است و آنرا قتیل الرعد هم گویند. بدان جهت که از شنیدن آواز رعد میمیرد. (منتهی ال
ثمانیلغتنامه دهخداثمانی . [ ث َ ] (ع اِ) گیاهی است . || هشت . ثمانیة. || نام پشته هاست و از آن رو آنان را ثمانی گویند که هشت قاره اند. || ثمانی نسوة؛ هشت زن .
کرجفولغتنامه دهخداکرجفو. [ ک َ ج َ ] (اِ) سُمانی . سَلوی ̍. (مهذب الاسماء). پرنده ای باشد از تیهو کوچکتر و آن را به عربی سلوی و به ترکی بلدرچین گویند. (برهان ). جانوری است پرنده
سماناةلغتنامه دهخداسماناة. [ س ُ ] (ع اِ) واحد سمانی . یک بلدرچین .(ناظم الاطباء). رجوع به سمان ، سمانی و سمانة شود.
بدبدهلغتنامه دهخدابدبده . [ ب َ ب َ دَ / دِ ] (اِ) بلدرچین . کرک . سَلْوی ̍. سمانی . سمانه . ورتیج . بودنه . سماری . قتیل الرعد. (یادداشت مؤلف ). || (اِ صوت ) حکایت صوت بلدرچین