چلوصافیلغتنامه دهخداچلوصافی . [ چ ِ / چ ُ ل َ / لُو ] (اِ مرکب ) ظرف مخصوص صاف کردن آب چلو. آبکش .پالاوَن . سماق پالا. سماق پالان . چلوصاف کن . صافی . سله . و رجوع به چلوصاف کن شود
پالونهلغتنامه دهخداپالونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) پالوانه . (برهان ). پالاوان . پالاون . پالونیه . ترشی پالا. سماق پالا. آلتی که بدان چیزها را صافی کنند و بپالایند. غلل . (دهار
پالاونلغتنامه دهخداپالاون . [ وَ ] (اِ مرکب ) پالونه . مصفات . صافی راوُوق . آبکش . ترشی پالا. زازل . (جهانگیری ) . پالاوان . سماق پالا. اَردَن : وصف دروغ نیز دروغ است از آنک با ن
آردنلغتنامه دهخداآردن . [ دَ ] (اِ) ظرفی چون طبقی با سوراخهای بسیار که طباخان و حلوائیان بر سر دیگ نهند و روغن و شیره و ترشی و غیر آن بدان پالایند. آبکش . پالاون . پالونه . ترشی
پالالغتنامه دهخداپالا. (نف مرخم ) صاف کننده . پالاینده . صافی کننده . لیکن [ این معنی ] بدون ترکیب گفته نمیشود همچون ترشی پالا و می پالا. (برهان ). و بدین معنی مرکب است از پال و