سماقیهلغتنامه دهخداسماقیه . [ س ُ قی ی َ ] (ع ص نسبی ) سماق فروش . (مهذب الاسماء). تتری بای . (دهار).
ساقیة سلیمانلغتنامه دهخداساقیة سلیمان . [ ی َ ت ُ س ُ ل َ ] (اِخ )قریه ٔ معروفی است از نواحی واسط. (معجم البلدان ).
ساقیةلغتنامه دهخداساقیة. [ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث ساقی . رجوع به ساقی شود. || جوی خرد. ج ، سواقی . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آبگذر. (ناظم الاطباء). نهر صغیر و آن
سماقچهلغتنامه دهخداسماقچه . [ س ُ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاریزنو بالاجام شهرستان مشهد. دارای 458 تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و پنبه . شغل اهالی زراعت و م
سماقیلغتنامه دهخداسماقی . [ س ُ / س ُم ْ ما ] (ص نسبی ) سماق فروش .(ناظم الاطباء). آنکه شغل سماق فروشی دارد. سماقیه .
عبربیةلغتنامه دهخداعبربیة. [ ع َ رَ بی ی َ ] (ع ص نسبی ) دیگ که در آن تتم انداخته باشند. (آنندراج ). قدرٌ عبربیة؛ أی سماقیة. (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
ساقیة سلیمانلغتنامه دهخداساقیة سلیمان . [ ی َ ت ُ س ُ ل َ ] (اِخ )قریه ٔ معروفی است از نواحی واسط. (معجم البلدان ).
ساقیةلغتنامه دهخداساقیة. [ی َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث ساقی . رجوع به ساقی شود. || جوی خرد. ج ، سواقی . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آبگذر. (ناظم الاطباء). نهر صغیر و آن