سماروغلغتنامه دهخداسماروغ . [ س َ ] (اِ) رستنی باشد که آنرا خایه دیس گویند چه به تخم مرغ می ماند و کلاه دیوان هم خوانند در زمینهای نمناک و دیوارهای حمامهاو صحراها روید. میتوان خور
سماروغ زارلغتنامه دهخداسماروغ زار. [ س َ ] (اِ مرکب ) جایی که در آن سماروغ و قارچ روید. (ناظم الاطباء).
سماروغ ناکلغتنامه دهخداسماروغ ناک . [ س َ ] (ص مرکب )جایی که در آن سماروغ بسیار روید. (ناظم الاطباء).
سماروغ زارلغتنامه دهخداسماروغ زار. [ س َ ] (اِ مرکب ) جایی که در آن سماروغ و قارچ روید. (ناظم الاطباء).
سماروغ ناکلغتنامه دهخداسماروغ ناک . [ س َ ] (ص مرکب )جایی که در آن سماروغ بسیار روید. (ناظم الاطباء).
قرحانلغتنامه دهخداقرحان .[ ق ُ ] (ع اِ) نوعی از سماروغ است . || (ص ) شتر آبله ریزنارسیده و خارش نادیده . || کودک که او را هنوز جدری برنیامده باشد. واحد و تثنیه و جمع در وی یکسان