سمارلغتنامه دهخداسمار. [ س َ ] (ع ص ) شیر تنک بسیارآب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء). || (اِ) گونه ای نی بوریاست . اسل . || نام گیاهی است . علف حصیر. || خرزهره .
سمارلغتنامه دهخداسمار. [ س ُم ْ ما ] (ع اِ) ج ِ سامر. افسانه گویندگان . (از آنندراج ). || کسانی که شب نخوابند و با ندیم خود صحبت کنند. (ناظم الاطباء).
صمعرلغتنامه دهخداصمعر.[ ص َ ع َ ] (ع ص ) سخت . (منتهی الارب ). الشدید. ما غلظمن الارض . (قطر المحیط). زمین درشت . (منتهی الارب ).
سماروغلغتنامه دهخداسماروغ . [ س َ ] (اِ) رستنی باشد که آنرا خایه دیس گویند چه به تخم مرغ می ماند و کلاه دیوان هم خوانند در زمینهای نمناک و دیوارهای حمامهاو صحراها روید. میتوان خور
سماروغ زارلغتنامه دهخداسماروغ زار. [ س َ ] (اِ مرکب ) جایی که در آن سماروغ و قارچ روید. (ناظم الاطباء).
سماروغ ناکلغتنامه دهخداسماروغ ناک . [ س َ ] (ص مرکب )جایی که در آن سماروغ بسیار روید. (ناظم الاطباء).
سماروکلغتنامه دهخداسماروک . [ س َ ] (اِ) کبوتر. (جهانگیری ). کبوتر باشد که به عربی حمام گویند.(برهان ) (آنندراج ). رجوع به سباروک و سپاروک شود.