سمادلغتنامه دهخداسماد. [ س َ ] (ع اِ) سرگین بخاکستر آمیخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خاکستر سرگین آمیخته . (مهذب الاسماء).
صمادلغتنامه دهخداصماد. [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صَمد. رجوع به صمد شود. || سربند شیشه یا پوست پاره که سر شیشه بدان بندند. (منتهی الارب ). غلاف شیشه . (مهذب الاسماء). || خرقه یا مندیل ک
سمادیرلغتنامه دهخداسمادیر. [ س َ ] (ع اِ) خیرگی چشم . (مهذب الاسماء). ضعف بینایی یا آنچه نمودار شود مردم رابسبب ضعف بینایی از سکر و غشی و دوران سر و پینکی . (منتهی الارب ) (آنندرا
سمادیرلغتنامه دهخداسمادیر. [ س َ ] (ع اِ) خیرگی چشم . (مهذب الاسماء). ضعف بینایی یا آنچه نمودار شود مردم رابسبب ضعف بینایی از سکر و غشی و دوران سر و پینکی . (منتهی الارب ) (آنندرا
زبللغتنامه دهخدازبل . [ زِ ] (ع اِ) سماد (کود). (متن اللغة) کود حیوانی . کودهایی که ازمدفوع حیوانات یا دیگر فضولات آنها و یا از خون و استخوان آنها تهیه شود. ابوعلی بن سینا گوید