سماخلغتنامه دهخداسماخ . [ س ِ ] (ع اِ) سوراخ گوش . (از غیاث ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به صماخ شود. || مسخرگی . (لغت نامه فرس اسدی ).
صماخلغتنامه دهخداصماخ . [ ] (اِخ ) آبی است بر یک منزلی واسط آنرا که قصد مکه دارد. ابوعبداﷲ سکونی آرد: صماخ از آبها است که بین دو جبل طی و جبالی که بین آن و تیماء است قرار دارد.
صماخلغتنامه دهخداصماخ . [ ص ِ ] (اِخ ) حفصی آرد: ازنواحی یمامة یا نجد است و آن کوهی است و به قرب آن دهی است که آنرا خلیف صماخ گویند. (معجم البلدان ).
صماخلغتنامه دهخداصماخ . [ ص ِ] (ع اِ) سوراخ گوش . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ). سوراخ باطنی گوش . || گوش . || آب کم . (منتهی الارب ). || سوراخ دیده . (بحر الجواه
صماخلغتنامه دهخداصماخ . [ ص ُ ] (ع اِ) شاید که مشتق از دردی بود در صماخ و آن شکافتن گوش است چه این کلمه بر وزن ادواء (بیماریها)است ، چون : سُعال و زُکام و حُلاق . (معجم البلدان
سماخ پالانواژهنامه آزادآبکش یا ظرفی که بتوان مخلوط مایع و جامدی را از یکدیگر جدا کرد این واژه که فارسی اصیل می باشد بیشتر در محدوده طالقان ،الموت واطراف استفاده شده ودرسایر نقاط ایران
سماخجهلغتنامه دهخداسماخجه . [س َ ج َ / ج ِ ] (اِ) مخفف ساماخجه است که سینه بند زنان باشد. (از برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). رجوع به شاماکچه ، سماخچه ، ساماکچه ، سماچه و ساماخ
سماخونلغتنامه دهخداسماخون . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاریزنو بالاجام بخش تربت جام شهرستان مشهد. دارای 269 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، پنبه . شغل اهالی
سماخجهلغتنامه دهخداسماخجه . [س َ ج َ / ج ِ ] (اِ) مخفف ساماخجه است که سینه بند زنان باشد. (از برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). رجوع به شاماکچه ، سماخچه ، ساماکچه ، سماچه و ساماخ
سماخونلغتنامه دهخداسماخون . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاریزنو بالاجام بخش تربت جام شهرستان مشهد. دارای 269 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، پنبه . شغل اهالی
ساماخچهلغتنامه دهخداساماخچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) ساماکچه ، شاماخچه ، شاماکچه ، ساماکی . مخفف آن «سماخچه ». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سینه بند زنان را گویند و آن پارچه ای باشدچه
ساماکچهلغتنامه دهخداساماکچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) بمعنی ساماخچه که سینه بند زنان باشد. (برهان ) (رشیدی ). که پستان در آن بندند. (غیاث ). و آن را سماخچه و شاک و شاماک و شاماخچه و سام