سلیمیلغتنامه دهخداسلیمی . [ س َ ] (اِ) نوعی از پارچه . (ناظم الاطباء). نوعی از دلق و فرجی : ز خود پوستین میفکندند خلق سلیمی به بر کرد بر جای دلق .نظام قاری (دیوان ص 184).
سلیمیلغتنامه دهخداسلیمی . [ س َ ] (اِخ ) اسکندر دوران سلطان سلیم شاه سقی اﷲ ثراه و جعل الجنة مثواه . پادشاهی ظریف و لطیف بود. طبیعت نظم و شعر او نیز درغایت قوت و سلامت و متانت بو
سلیمیلغتنامه دهخداسلیمی . [ س َ ] (اِخ ) اسمش چون خلقش حسن و صاحب قلب سلیم و سلیقه مستقیم بود در سبزوار متوطن بوده . و در اوایل حال به اعمال دیوانی مشغول آخرالامر از آن شغل معزول
سلیمیانCharadriidaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از راستۀ سلیمسانان با سر گرد و پیشانی مایل و گردن کوتاه و چشمهای بزرگ
اسلامبول سلیمیلغتنامه دهخدااسلامبول سلیمی . [ اِ لام ْ س َ ] (اِ مرکب ) پول طلا، ترکی و عراقی ، قیمت آن معادل 120 قروش رائج بود و وجه تسمیه ٔ کلمه آنست که در استانبول بعهد سلطان سلیم ضرب
علی سلیمیلغتنامه دهخداعلی سلیمی . [ ع َ ی ِ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن سلیم دمشقی صالحی شافعی . مشهوربه سلیمی و ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن . فقیه و مفسر و نحوی متولد در
اسلامبول سلیمیلغتنامه دهخدااسلامبول سلیمی . [ اِ لام ْ س َ ] (اِ مرکب ) پول طلا، ترکی و عراقی ، قیمت آن معادل 120 قروش رائج بود و وجه تسمیه ٔ کلمه آنست که در استانبول بعهد سلطان سلیم ضرب
علی سلیمیلغتنامه دهخداعلی سلیمی . [ ع َ ی ِ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن سلیم دمشقی صالحی شافعی . مشهوربه سلیمی و ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن . فقیه و مفسر و نحوی متولد در
خروس کولی دشتیVanellus gregariousواژههای مصوب فرهنگستانگونهای از سلیمیان و راستۀ سلیمسانان که جنس نر آن پرهای بسیار پرپشت و چتری و تیره دارد
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ](اِخ ) بکیربن جعفر سلیمی . قاضی جرجان بود. وی از عمران بن عبیدالضبی و سفیان ثوری و مغیرةبن موسی بصری وابونصر بیوردی روایت کند و از سفیان ثوری در