سلیعیلغتنامه دهخداسلیعی . [ س ُ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب است به سلیع که نام جدی است . (الانساب سمعانی ).
سبیعیلغتنامه دهخداسبیعی . [ س َ ] (ص نسبی ) منسوب است به سبیع که بطنی از همدان است . (الانساب سمعانی ).
سلیمیلغتنامه دهخداسلیمی . [ س َ ] (اِ) نوعی از پارچه . (ناظم الاطباء). نوعی از دلق و فرجی : ز خود پوستین میفکندند خلق سلیمی به بر کرد بر جای دلق .نظام قاری (دیوان ص 184).
سلیمیلغتنامه دهخداسلیمی . [ س َ ] (اِخ ) اسکندر دوران سلطان سلیم شاه سقی اﷲ ثراه و جعل الجنة مثواه . پادشاهی ظریف و لطیف بود. طبیعت نظم و شعر او نیز درغایت قوت و سلامت و متانت بو
سبیعیلغتنامه دهخداسبیعی . [ س َ ] (ص نسبی ) منسوب است به سبیع که بطنی از همدان است . (الانساب سمعانی ).