سلیسلغتنامه دهخداسلیس . [ س َ ] (معرب ، اِ) لاتینی «سیلیس ، سیلیسیوم » . سیلیس . دزی «سلیس » را با تردیدی نقل و آنرا (نام گیاهی ) ترجمه کرده و نوعی از (عینون ) دانسته است . (حاش
ظرافت کلامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه فت کلام، ظرافت، ظرافت طبع، الگانس، لطافت، نازکی، شیرینی، زیبایی روانی، شیوایی، سلاست، سلیس بودن، صیغل تمایز، وزن، قافی
flowsدیکشنری انگلیسی به فارسیجریان دارد، جریان، گردش، روند، رودخانه، مد، روانی، بده، باطلاق، جاری بودن، روان شدن، سلیس بودن، شریدن، فروهشتن
flowدیکشنری انگلیسی به فارسیجریان، گردش، روند، رودخانه، مد، روانی، بده، باطلاق، جاری بودن، روان شدن، سلیس بودن، شریدن، فروهشتن
روحی کرمانیلغتنامه دهخداروحی کرمانی . [ ی ِ ک ِ ] (اِخ ) شیخ احمد (1314-1263 هَ . ق .) از مشاهیر ازلیان و داماد میرزایحیی نوری معروف بصبح ازل و مترجم کتاب حاجی بابا از انگلیسی بفارسی و