سلیجلغتنامه دهخداسلیج . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان . دارای 550 تن سکنه است . آب آن از رود بهمن شیر و محصول آنجا خرما، سبزیجات . شغل ا
سلیجلغتنامه دهخداسلیج . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهمن شیر بخش مرکزی شهرستان آبادان . دارای 650 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ بهمن شیر. محصول آنجا خرما و سبزیجات .
سلیجهلغتنامه دهخداسلیجه . [ س َ ج َ ] (ع اِ) یک نوع درختی بزرگ که از آن دروازه ها سازند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سلیجهلغتنامه دهخداسلیجه . [ س َ ج َ ] (ع اِ) یک نوع درختی بزرگ که از آن دروازه ها سازند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سلجلجلغتنامه دهخداسلجلج . [ س َ ل َ ل َ ] (ع ص ) طعام سلیج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به سلیج شود.
جایلغتنامه دهخداجای . (اِ) جا. مقام . (برهان ). مطلق مکان . (بهار عجم ) (آنندراج ). لهذا اطلاق آن بر خانه نیز آمده و این خالی از غرابت نیست . (بهار عجم ) (آنندراج ). مکان . مسک