سلویلغتنامه دهخداسلوی . [ س َ وی / س َ وا ] (ع اِ) نام مرغی که آنرا آسمانی گویند و بفارسی پودنه نامند و بهندی بیر خوانند. (غیاث ) (آنندراج ). مرغی است شبیه تیهو و به هندی لوا خو
ترک سلویهلغتنامه دهخداترک سلویه . [ ت ُ س َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میمند در بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد و 49 هزارگزی شمال خاوری فیروزآباد و نزدیک راه عمومی میمند به سیمکان قرار د
ترک سلویهلغتنامه دهخداترک سلویه . [ ت ُ س َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میمند در بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد و 49 هزارگزی شمال خاوری فیروزآباد و نزدیک راه عمومی میمند به سیمکان قرار د
بودیلغتنامه دهخدابودی . (اِ) بودنه : السلوی ؛ بودی بریان کرده .(ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی یادداشت بخط مؤلف ).
گلچهلغتنامه دهخداگلچه . [ گ ِ چ َ / چ ِ ] (اِ) سلوی و کرک . (ناظم الاطباء). بلدرچین : آن شهی نیست که دردشمن تو هست مجال پیش شاهین چه زند بال پریدن گلچه .ابوالمعالی (از فرهنگ شعو