سلفةلغتنامه دهخداسلفة. [ س َ ل ِ ف َ ] (ع ص )زمین کم درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مؤنث سلف .- ارض سلفة ؛ زمین کم درخت . (ناظم الاطباء).|| سه لب . لب شکری . (یادداشت مؤلف
سلفةلغتنامه دهخداسلفة. [ س ِ ف َ ] (ع اِ) زن برادر و هما سلفتان یعنی هردو زن هردو برادر یا خاص رجال است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
صلفةلغتنامه دهخداصلفة. [ ص َ ل ِ ف َ ] (ع ص ) زن بی بهره از شوی . ج ، صَلَفات ، صَلائِف . (منتهی الارب ). زنی که شوی وی را دوست ندارد. (مهذب الاسماء).
سلفهلغتنامه دهخداسلفه . [ س ُ ف َ ] (ع اِ) ناشتاشکن . (آنندراج ) (غیاث ). || طعام که آن را برای مردم آینده ذخیره نهند. || پوست تنک که در آستر موزه ها و جز آن بکار برند. || یک کر
سلفهلغتنامه دهخداسلفه . [ س ُ ف َ ] (ع اِ) ناشتاشکن . (آنندراج ) (غیاث ). || طعام که آن را برای مردم آینده ذخیره نهند. || پوست تنک که در آستر موزه ها و جز آن بکار برند. || یک کر
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن ابراهیم بن سلفه ٔ انصاری ملقب بصدرالدین و مکنی به ابوطاهر حافظ. او در طلب حدیث رحلت و درک خدمت اعیان مشایخ کرد و شافعی مذهب ب
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن سلفه ٔ اصبهانی .مکنی به ابوطاهر.رجوع به سلفی و احمدبن محمدبن ابراهیم بن سلفه ... شود.
ابوطاهرلغتنامه دهخداابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) احمدبن محمّدبن ابراهیم بن سلفه ٔ [ سه لَبَه ] اصفهانی . (472 - 576 هَ . ق .). رجوع به احمد... و رجوع به ابوطاهر حافظالسلفی شود.