سلطان محمد خدابندهلغتنامه دهخداسلطان محمد خدابنده . [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ دِ خ ُ ب َ دَ ] (اِخ ) رجوع به خدابنده شود.
سلطان محمدلغتنامه دهخداسلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) نام شش تن از پادشاهان آل عثمان است . (فرهنگ فارسی معین ).
سلطان محمدلغتنامه دهخداسلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ملکشاه سلجوقی . رجوع به محمدبن ملکشاه و سلجوقیان شود.
سلطان محمدلغتنامه دهخداسلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) مولانا... از شارخت است ، و در شهر هرات نشو و نما یافت ، و خوش صحبت وخوش محاوره جوانیست ، صحبتش موجب بسط و تکلمش باعث ن
سلطان محمدلغتنامه دهخداسلطان محمد. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) نقاش و مذهب ایرانی در قرن ده هجری . وی معاصر با اواخر دوره ٔ سلطان حسین بایقرا و عهد شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول
اروک خاتونلغتنامه دهخدااروک خاتون . [ ] (اِخ ) مادر اولجایتو سلطان محمد خدابنده .(از سعدی تا جامی تألیف برون ترجمه ٔ حکمت ص 49).
الجایتولغتنامه دهخداالجایتو. [ اُ ] (اِخ ) سلطان محمد خدابنده از ایلخانان ایران بود. کلمه ٔ الجایتو در کتب تاریخی معتبر و سنگلاخ تألیف میرزا مهدی خان بصورت اولجایتو (با واو) آمده
امیرچوپانلغتنامه دهخداامیرچوپان . [ اَ ] (اِخ ) سپهسالار سلطان محمد خدابنده اولجایتو (703 - 716 هَ .ق .) بود. وقتی که در سال 714 هَ .ق . محمودبیک یکی از امرای محلی روم شورش کرد و شهر
اولجایتولغتنامه دهخدااولجایتو. [ اُ ] (اِخ ) معروف به سلطان محمد خدابنده ابن ارغون خان ، متوفی 716 هَ . ق . پادشاه هشتم از هولاکوئیان از سلسله ٔ ایلخانیان که دین تشیع را قبول کرد و
فهمیلغتنامه دهخدافهمی . [ ف َ ] (اِخ ) تخلص سلطان محمد خدابنده است که پسر شاه طهماسب صفوی و پادشاهی صاحب جود و کرم بود و در فن نقاشی و موسیقی مهارت داشت . این ابیات از اوست :چو