سلحشورفرهنگ مترادف و متضادجنگاور، جنگجو، جنگی، دلیر، دلاور، حریف، رزمنده، سپاهی، شجاع، مبارز، مجاهد، محارب
سلحشورلغتنامه دهخداسلحشور.[ س ِ ل َ ] (نف مرکب ) مخفف سلاح شور. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سپاهی و مستعد قتال و جدال باشد و معنی آن سلاح ورز است که از سلاح بهم رسانیدن و تحصیل
سلحشورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمرد جنگلی و دلیر و دارای سلاح: ◻︎ چه خوش گفت آن تهیدست سلحشور / جُوی زر بهتر از پنجاه من زور (سعدی: ۱۲۵).
warriorدیکشنری انگلیسی به فارسیجنگجو، سلحشور، مبارز، جنگاور، دلاور، مجاهد، مرد جنگی، رزمجو، محارب، جنگ کننده