سلانیکلغتنامه دهخداسلانیک . [ س َ ] (اِخ ) تلفظ ترکی تسالونیک یا سالونیک . رجوع به تسالونیک و سالونیک شود.
سانیکثلغتنامه دهخداسانیکث . [ ] (اِخ ) شهری است خرم و بانعمت و توانگر [ بماوراءالنهر ] . (حدود العالم ).
حسن عاکفلغتنامه دهخداحسن عاکف .[ ح َ س َ ن ِ ک ِ ] (اِخ ) ابن علی سلانیکی شاعر، متخلص به عاکف از کتّاب اورنوسی ، درگذشته ٔ 1243 هَ . ق . است . دیوان شعر ترکی دارد. (هدیة العارفین ج
ینیجهلغتنامه دهخداینیجه . [ ی ِ ج َ ] (اِخ ) نام قضایی در ولایت سلانیک و به انضمام ناحیه ٔ تره جه آباد 89 پارچه قریه دارد و سکنه ٔ آن به 40394 تن می رسد که بیشتر آنان ترک و مسلما
معنویلغتنامه دهخدامعنوی . [ م َ ن َ ] (اِخ ) از شاعران قرن دهم عثمانی است وی اهل سلانیک و به طریقه ٔ مولویه منتسب بود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
گوکیلیلغتنامه دهخداگوکیلی . [ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ مرکز قضا واقع در 65هزارگزی شهر سلانیک در ساحل غربی شهر واردار و در امتدادراه آهن در ولایت سلانیک یونان . (قاموس الاعلام ترکی