سفقةلغتنامه دهخداسفقة. [ س َ ق َ ] (ع اِ) یک بار دست زدن در بیع. لغتی است در صفقة. || در یک صفقه فروختن چیزی و خریدن چیزی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به صفقة شود.
سلقمةلغتنامه دهخداسلقمة. [س َ ق َ م َ ] (ع مص ) برهم زدن دندان را. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || به شک افکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). در شک افتادن . (ناظم الاط
سقلمهلغتنامه دهخداسقلمه . [ س ُ ق ُ م َ / م ِ ] (ترکی ، اِ) ضربه ای که با نوک ابهام زنند آنگاه که انگشتان را فراهم آرند. مشت گره کرده برای زدن کسی . (یادداشت مؤلف ).- سقلمه خورد
مسقفلغتنامه دهخدامسقف . [ م ُ س َق ْ ق َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسقیف . رجوع به تسقیف شود. || خانه ٔ پوشیده . (آنندراج ). بیت سقف دار. (از اقرب الموارد). خانه ٔ آسمانه کرده . (د