سقیفلغتنامه دهخداسقیف . [ س َ ] (ع اِ) آسمان خانه . (منتهی الارب ). سقف . ج ، سُقُف . (اقرب الموارد).
ثقیففرهنگ انتشارات معین(ثَ) [ ع . ] (ص .) 1 - زیرک ، چالاک . 2 - ماهر، حاذق . 3 - نام یکی از قبایل عرب ساکن بین طائف و مکه .
ثقیفلغتنامه دهخداثقیف . [ ث َ ] (اِخ ) فقید ثقیف ، گم شده ٔ ثقیف . در اول اسلام به طائف دو برادر بودند یکی از آن دو زنی از بنی کنة کرد و سپس به سفری شد و زن خویش به برادر سپرد ق
ثقیفلغتنامه دهخداثقیف . [ ث َ ] (اِخ ) نام قبیله ای است که بزعم خود از عرب باشند لکن در حقیقت از بقایای قوم ثمودند که اقدم از عرب است . (سمعانی ). || پدر قبیله ای از هوازِن نام
ثقیفلغتنامه دهخداثقیف . [ ث ِ ق ق ] (ع ص ) سخت ترش و تیز. دژن : خل ّ ثقیف ؛ سرکه ٔ سخت ترش . سرکه ٔ چون الماس .
سقیفه بستنلغتنامه دهخداسقیفه بستن . [ س َ ف َ / ف ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از حرفهای دروغ بستن . (غیاث ). حرفهای دروغ بستن . (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به آنندراج شود.
سقیفةلغتنامه دهخداسقیفة. [ س َ ف َ] (ع اِ) صفه ٔ پوشیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || پوشش بر در سرای . پوشش در.پوشش میان دو دیوار. (زمخشری ). دالان بیرونی . (ده
سقیفه بستنلغتنامه دهخداسقیفه بستن . [ س َ ف َ / ف ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از حرفهای دروغ بستن . (غیاث ). حرفهای دروغ بستن . (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به آنندراج شود.
سقیفةلغتنامه دهخداسقیفة. [ س َ ف َ] (ع اِ) صفه ٔ پوشیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || پوشش بر در سرای . پوشش در.پوشش میان دو دیوار. (زمخشری ). دالان بیرونی . (ده
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).