سقوطریلغتنامه دهخداسقوطری . [ س َ طَ ] (ص نسبی ) اسقوطری . اصقوطری . منسوب به سقوطر. و از آنجا صبر معروف سقوطری خیزد : روی بهی کجا بود مرد زحیر را که خودوقت سقوط قوتش صبر خورد سقو
سقعطریلغتنامه دهخداسقعطری . [ س َ ق َ طَ را ] (ع ص ) سخت دراز. (مهذب الاسماء). درازتر از مردم و شتر. (منتهی الارب ).
سقعطریلغتنامه دهخداسقعطری . [ س َ ق َ طَ ری ی ] (ع ص ) درازتر از مردم و شتر. (منتهی الارب ). || فربه و سطبر. سختگیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سقطریلغتنامه دهخداسقطری . [ س ُ ق ُ را ] (اِخ ) جزیره ای است به دریای هند بر چپ کسی که از بلاد زنگ آیدو عامه آن را سقوطره گویند. صبر و دم الاخوین از آنجاآید. (منتهی الارب ) (آنند
اسقوطریلغتنامه دهخدااسقوطری . [ اِ طَ ] (ص نسبی ) سقوطری : صبر اسقوطری . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به سقرطری شود.
زکابلغتنامه دهخدازکاب . [ زُ ] (اِ) صبر سقوطری و چادروا. (ناظم الاطباء). در حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی نوشته : زکاب ؛ صبر، ولی صاحب برهان می نویسد: زکاب به فتح زاء، مرکب و سیاهی
اسقطریلغتنامه دهخدااسقطری . [ اُ ق ُ طَ ] (ص نسبی )سَقوطَری . منسوب به اسقطره . و رجوع به سقوطر شود.
سقطرهلغتنامه دهخداسقطره . [ س ُ ق ُ رَ ] (اِخ ) سقطرة = سقوطری = سقوطره معرب سکوتره که جزیره ای است در اقیانوس هند نزدیک عدن . متعلق به انگلستان قریب 130 کیلومتر طول و 40 کیلومتر