سقایتفرهنگ انتشارات معین(س یا سَ یَ) [ ع . سقایة ] 1 - (اِ.) جای آب دادن یا آب خوردن . 2 - ظرف آب یا شراب . 3 - (مص م .) آب یا شراب به دیگران دادن .
سقایتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جای آب دادن یا آب خوردن.۲. ظرفی که با آن آب بدهند؛ ظرف یا پیمانۀ آب یا شراب.۳. پیشۀ کسی که به دیگران آب بدهد.
سقایت کردنلغتنامه دهخداسقایت کردن . [ س ِ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آب دادن کسی را. سیراب کردن کسی را.
سایتفرهنگ مترادف و متضاد۱. سکوی پرتاب موشک ۲. محل استقرار رادار ۳. کارگاه ساختمانی ۴. کارخانه ۵. مرکز مجازی در اینترنت
سقایت کردنلغتنامه دهخداسقایت کردن . [ س ِ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آب دادن کسی را. سیراب کردن کسی را.
سقاییلغتنامه دهخداسقایی . [ س َق ْ قا ] (حامص ) سقایت . آب دادن . (فرهنگ فارسی معین ). || فروش آب . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سقائی و سقاء شود.
سقایی کردنلغتنامه دهخداسقایی کردن . [ س َق ْ قا ک َ دَ ] (مص مرکب ) سقایت کردن . آب دادن . || آب فروختن . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سقایت کردن شود.
آبیاریلغتنامه دهخداآبیاری .[ آب ْ ] (حامص مرکب ) کار آبیار. سقایت : به آبیاری دولت بباغ نصرت شاه بسال فتح گل خارمند شد بویا. خوندمیر مورخ .- آبیاری کردن ؛ آب دادن . مشروب کردن .