سفیدپوشلغتنامه دهخداسفیدپوش . [ س َ / س ِ ] (نف مرکب ) کسی که روپوش سفید بر تن کند. (فرهنگ فارسی معین ). که پارچه ٔ سفید پوشیده باشد. که لباس سفید بر تن دارد. سفید. برنگ سفید : گاه
سپیدپوشلغتنامه دهخداسپیدپوش . [ س َ/ س ِ ] (نف مرکب ) آنکه جامه ٔ سپید پوشد: سپید پوشان ؛ سپید جامگان . مبیضه . پیروان ابن مقنع : وامروز نیستند پشیمان ز فعل بدفعل بد از پدر بتو مان
سفیدپوستلغتنامه دهخداسفیدپوست . [ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) آنکه دارای پوست سفید است ؛ آنکه از نژاد سفید است ؛ مقابل سیاه پوست . یکی از نژاد پنجگانه ٔ بشر. (ایران باستان ص 1).
سفیدپوسهwhite rot 2واژههای مصوب فرهنگستانهرنوع پوسیدگی سلولوز یا لیگنین چوب که پسماند سلولوزی سفید با بافتی اسفنجی و نواری تولید میکند