صفرافرهنگ انتشارات معین(صَ) [ ع .صفراء ] 1 - (ص .)مؤنث اصفر؛ زردرنگ . 2 - (اِ.) زرداب . 3 - مایعی زردرنگ و تلخ که از کبد ترشح می شود. 4 - مجازاً به معنی تندی .
صفرافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) مایعی زردرنگ در بدن انسان که از کبد ترشح میشود و در هضم چربیها نقش دارد؛ زرداب.۲. (طب قدیم) از اخلاط چهارگانۀ بدن.۳. [قدیمی، مجاز] هوس.۴. [قدی
سفرانیهلغتنامه دهخداسفرانیه . [ س َ نی ی َ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را به معنی «پانه » فرانسه آورده که «پانه » در لغت عرب جزر ابیض است و نفیسی در فرهنگ فرانسه گزر، ش
صاحب سفران افلاکلغتنامه دهخداصاحب سفران افلاک . [ ح ِ س َ ف َ ن ِ اَ ] (اِخ ) کنایه از سبعه ٔ سیاره است که زحل ، مشتری ، مریخ ، آفتاب ، زهره ، عطارد و ماه باشد. (برهان قاطع). رجوع به سیارات
سفرانیهلغتنامه دهخداسفرانیه . [ س َ نی ی َ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را به معنی «پانه » فرانسه آورده که «پانه » در لغت عرب جزر ابیض است و نفیسی در فرهنگ فرانسه گزر، ش
صاحب سفران افلاکلغتنامه دهخداصاحب سفران افلاک . [ ح ِ س َ ف َ ن ِ اَ ] (اِخ ) کنایه از سبعه ٔ سیاره است که زحل ، مشتری ، مریخ ، آفتاب ، زهره ، عطارد و ماه باشد. (برهان قاطع). رجوع به سیارات
علفهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه از خوراک و لوازم دیگر که در قدیم پادشاهان برای پذیرایی سفرا و ملازمان و دواب آنان میدادند.
پرات داملغتنامه دهخداپرات دام . [ ت ُ ](اِخ ) یکی از سفرای لاسدمون به دربار اردشیر اول شاهنشاه هخامنشی . رجوع به اردشیر اول و رجوع به ایران باستان ج 2 ص 942... شود.