سفتفرهنگ مترادف و متضاد۱. استوار، جامد، سخت، قایم، لخته، مضبوط ≠ سست ۲. دوش، کتف، شانه ۳. کمآب ≠ غلیظ ۴. قرص ۵. محکم
سفتدیکشنری فارسی به انگلیسیfirm, hard, leathery, tight, rigid, stiff, tenacious, tough, unbending, wooden
جمود لاشهrigor mortisواژههای مصوب فرهنگستانسفت شدن تدریجی ماهیچهها پس از کشتار بهعلت کاهش آدنوزینتریفسفات و گلیکوژن در تارهای ماهیچهای