سفتنلغتنامه دهخداسفتن . [س ُ ت َ ] (مص ) پهلوی «سوفتن » کردی «سونتین » (سوراخ کردن ) قیاس کنید، فارسی «سمب » وجه اشتقاق کلمه را (از اوستا) که هرن در اشتقاق اللغة نقل کرده هوبشما
سفتنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سوراخ کردن: ◻︎ در سخن دُر ببایدت سفتن / ورنه گنگی به از سخن گفتن (سنائی۱: ۳۱۱).۲. ساییدن؛ سودن
سفتنیلغتنامه دهخداسفتنی . [ س ُ ت َ ] (ص لیاقت ) سوراخ کردنی . در خور سوراخ کردن : بپاسخ گفت کاین در سفتنی نیست و گر هست از سرپا گفتنی نیست .نظامی (خسرو و شیرین ص 65).
خارا سفتنلغتنامه دهخداخارا سفتن . [ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) شکستن سنگ خارا : کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت هر چه کرد از کاوش مژگان شیرین یاد داشت .ظهوری (از آنندراج ).
در سفتنلغتنامه دهخدادر سفتن . [ دُ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) سوراخ کردن در. سنبیدن مروارید. || کنایه از سخن نغز گفتن . (انجمن آرا) (آنندراج ) : غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظکه
سفتنیلغتنامه دهخداسفتنی . [ س ُ ت َ ] (ص لیاقت ) سوراخ کردنی . در خور سوراخ کردن : بپاسخ گفت کاین در سفتنی نیست و گر هست از سرپا گفتنی نیست .نظامی (خسرو و شیرین ص 65).
خارا سفتنلغتنامه دهخداخارا سفتن . [ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) شکستن سنگ خارا : کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت هر چه کرد از کاوش مژگان شیرین یاد داشت .ظهوری (از آنندراج ).
در سفتنلغتنامه دهخدادر سفتن . [ دُ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) سوراخ کردن در. سنبیدن مروارید. || کنایه از سخن نغز گفتن . (انجمن آرا) (آنندراج ) : غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظکه